‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۰

Last night I dressed in tails, pretended I was on the town
As long as I can dream it's hard to slow this swinger down
So please don't give a thought to me, I'm really doin' fine
You can always find me here, I'm havin' quite a time

Countin' flowers on the wall
That don't bother me at all
Playin' solitaire till dawn with a deck of fifty-one
Now don't tell me I've nothin' to do

It's good to see you, I must go, I know I look a fright
Anyway my eyes are not accustomed to this light
And my shoes are not accustomed to this hard concrete
So I must go back to my room and make my day complete

Flowers on the Wall: The Statler Brothers

چهارشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۸

و همه چیز با تو آغاز می شود

من فرانسوی بلد نیستم ولی به خاطر این تک آهنگ هم که شده و عزیزی که می شود این آهنگ را برایش خواند، می خوام تا آخر عمرم هم که شده فرانسوی یاد بگیرم





No, nothing at all, I regret nothing at all
Not the good, nor the bad. It is all the same.
No, nothing at all, I have no regrets about anything.
It is paid, wiped away, forgotten.
I am not concerned with the past, with my memories.
I set fire to my pains and pleasures,
I don't need them anymore.
I have wiped away my loves, and my troubles.
Swept them all away.
I am starting again from zero.

No, nothing at all, I have no regrets
Because from today, my life, my happiness, everything,
Starts with you!

پ.ن.: دیدن خود ادیث پیاف در حال خواند این آهنگ هم خالی از لطف نیست

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۸

Dance me to the end of love

من هنوز اجرای قدیمی تر این آهنگ رو که توی هیچ کدوم از البوم هاش نتونستم پیدا کنم بیشتر از این اجرا دوست دارم. ولی یک چیزی توی این اجرای جدید هست که آدم رو به سمت خودش می کشه. یک هماهنگی عجیبی بین تصویر ها، موسیقی و صدا و جود داره که یک جور ارامش رو ایجاد می کنه که آدم می خواد با آهنگ همین ترانه تا آخر زندگشی برقصه


پ.ن: اون یکی اجرای قبلی رو هم که گفتم می تونید اینجا ببینید.

شنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۸

موسیقی یک زندگی

گاهی اوقات چنان باری از غم در داخل یک موسیقی یا یک صحنه مثل نقاشی یا فیلم قرار داده شده که تمام قلبت رو در اختیار می گره. در واقع اندوه فراوانی که در داخل اثر قرار داره به نهانی ترین لایه های غم روحت می رسه و انسان احساس می کنه که دیگه هیچ حجابی میان خودش و اندوهش وجود نداره و با تمام غمش مواجه می شه. در واقع شاید به خاطر اینه که گاهی اوقات نمی شه خیلی چیزها رودید و یا شنیدچون توانایی مواجه شدن با اونها توانایی زیادی می خواد. از طرف دیگر سازنده این اثر چنان زیبایی درداخل اثرش قرار داده که وقتی اندوه داره تمام قلبت رو سوراخ می کنه، وقتی که دیگه چیزی نمونده که که از نظرت پنهان باشه و در واقع همه اندوهت رو یک جا ریختی بیرون و خالی شده، روحت شروع می کنه از شادی که زیبایی اون اثر برات ایجاد کرده لذت بردن و پر شدن. این جوری می شه که اون اثر در داخل ادم ثبت می شه.

البته مثل خیلی از چیزهای دیگر، این لحظات هم هم موضعی هستند یعنی وابسته به موقعیت فردی شخص و لحظاتی که در آن دوره از زمان بر زندگی فرد حاکمند. ولی بعضی از این اثرات هم موقعیت همگانی دارند و همیشه برای انسان صادق هستند. به نظر من این یکی از این نمونه هاست، گوش کنید، صبر کنید و اجازه بدید که موسیقی ذره ذره در درون تون نفوذ کنه.

پ.ن.: موسیقی متن فیلم دشت گریان. ساخته النی کاریندرو