‏نمایش پست‌ها با برچسب کویینیتن تارانتینو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کویینیتن تارانتینو. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۹۱

I'm jack's complete lack of surprise



I want him to know I want him to know، این را سوفی آخرهای جلد اول بیل را بکش در جواب بیل گفت. عروس سوفی را زنده گذاشته بود که بیایید و همه چیز را برای بیل تعریف کند، چون عروس دلش می خواست که بیل بداند که دلش می خواهد که بیل بداند. حالا چند وقتی هست که هر فیلمی از تارانتینو می بینم انگار که خود آقای تارانتیو هم نشسته صندلی کناری و هر وقت نگاه متعجم را می بیند، در گوشم زمزمه می کند که دلم می خواهد بدانی که دلم می خواهد بدانی اینها همش یک قصه است، داستان است، بازی با واقعیت است. آن سالی که تارانتیو حرامزاده های بی شرف را ساخت، سينمای آمريكا سر بازی با واقعيت را داشت. اسكورسيزی شاتر ايلند را ساخته بود، جارموش محدوده های كنترل، برادران كوئن يك مرد جدی و تارانتينو حرامزاده های بی شرف را. ولی سال پيش، سال سينمای واقعی بود، سال باز آفرينی تاريخ، سال لينكولن، سی دقيقه بعد از نيمه شب و آرگو. با همه اين حرف ها تارانتينو همراه با جَنگو افسار گسیخته اش آمد و باز سر دعوایش با واقعيت را برداشت.
حرامزاده ها را ورود كلنل لاندا شروع می كند. همان صحنه اول ترسی در دل آدم می اندازد و یک فشاری بر آدم ایجاد می کند که تا انتهای فیلم هر بار دیدن کلنل لاندا مثل زنگ خطر عمل می کند. بعد از اين همه سال كه از جنگ جهانی دوم گذشته، ديگر همه به قدر كافی هيتلر و اطرافيانش را شناخته اند و ازشان ترسيده اند. ولي كلنل لاندا چيز ديگری است، چهره جديدی است، ترس جديدی است. برای همين از همان ابتدای داستان آدم را گوش به زنگ نگه مى دارد كه بايد از لاندا ترسيد، آدم را دائم در حالت آماده باش مي گذارد كه يك وقت در خواب خرگوشی فرو نرود. تنها آن چرخش اعجاب آور انتهای فیلم است که همه آن فشارهای جمع شده در قفسه سینه را رها می کند و یک آرامشی در نهایت به ارمغان می آورد. ولى جنگو چيز ديگرى است. جنگو قصه گو است، بيننده اش را فريب مي دهد، خواب می کند. ذره ذره يك چيزهايي برايش مى گويد و در همان حال یک چیزهای بزگتری را آن زیرها مخفی می کند. همین خواب ها آدم را می ترساند، ته دل را می لرزاند، آن پس و پشت های ذهنِ آدم یک نگرانی ایجاد می کند که چه وقت واقعاً این رویای زیبا به پایان می رسد و داستان روی واقعی‌اش را نمایش می دهد. هر چه می گذرد این نگرانی بیشتر و بیشتر می شود که بالاخره کِی و در نهایت چگونه یک گلوله‌ای شلیک می شود و همه چيز را به هم مي ريزد و موقعيت بانی را دوباره بوجود می آورد. در نهایت انگار همین ترس از ناشناخته ها است که آدم را بیشتر با داستانِ جنگو درگیر می کند و شوق پیگری ماجرا وکشف این ناشناخته ها را برایش بیشتر می کند.


پ.ن.: عنوان از تک گویی های باشگاه مبارزه است.

یکشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۸

یادداشت های اتاقک تاریک - 2


دیدن فیلم جدید کویینیتن تارانتینو آن هم در هفته اول اکرانش لذتی دارد. لذت ماجرا زمانی بیشتر می شود که فیلم در نوع خود برای تارانتینو یک جور بازگشت حساب می شود. نه تنها بازگشتی به چیزی مانند بیل را بکش بعد از ضد مرگ بلکه بازگشتی بزرگتر از آن، بازگشت به داستان های عامه پسند. شاید به مذاق برخی دوستداران تارانتینو خوش نیاید ولی تارانتینو در هالیوود مانند کیمیایی در ایران است. هر دو ایده هایی از آن خود دارند که می خواهند بر اساس آنها فیلم بسازند و هر دو تعداد زیادی فیلم دیده اند و تصویر از آنها و دیگر خاطراتشان به یادگار در در ذهن دارند که می خواهند یک جوری از آنها در فیلم هایشان اسنتفاده کنند. طبیعتاً تارانتینو به دلیل محدوده فراوان تری از فیلم ها و موسیقی هایی که در اطرافش بوده محدوده خاطرات و تعلقاتش از کیمیایی بزرگتر است و البته نمی شود این را هم انکار کرد که او هم با هوش تر هم خلاق تر از کیمیایی است. ولی در نهایت ماجرا یک چیز است هر دو زمانی که شروع می کنند بر اساس یک ایده ای فیلم بسازند، وسوسه استفاده از تصاویری که دوست دارند مانع از آن می شود که ایده های اصلی خودشان به راحتی ظهور پیدا کند و همواره یک رقابت وجود دارد. نمونه بارزش برای تارانتینو در بیل را بکش بود که فهرست فیلم هایی که تارانتیو از آنها در فیلمش اقتباس کرده بود به حدود 100 فیلم می رسد. در یک مصاحبه رادیویی تارانتیو در باره بیل را بکش می گفت که در زمان نگارش داستان اصلاً به نوشتن کتاب فکر نمی کرده و تنها تلاش می کرده که تمام تصاویری که به ذهنش می رسد را در فیلم نامه بگذارد و همین طور زمان فیلم افزایش پبدا کرده تا اینمه به دو جلد رسیده است. ولی تمام تلاشش را کرده تا این بار کتاب بنویسد و شاید برای همین باشد که حرامزاده های بی شرف این گونه شده است.
همان سکانس اول خانه روستایی کافی است تا آدم متوجه شود که این بار با یک فیلم معمولی طرف نیست و شخصیت های داستان قرار است که آدم را به یاد جولز و وینسنت داستان عامه پسند بیاندازند و البته در کنار همه این ها ستایش تارانتینو در باره سینما را نیز همراه خود دارد، کمتر کسی در این زمانه مدرن کلاسیک کاران با سابقه را بیاد می آورد چه برسد به کسی مثل لنی رایفنشتال و تارانتینو با زیرکی تمام تلاشش را می کند تا علاقه خود را به بزرگان سینمای صامت به خوبی نشان دهد. حرام زاده های بی شرف با تمام اشکالاتش شاید بهترین فیلم تارانتینو بعد از داستان های عامه پسند باشد.
درباره فیلم بحث و نظرهای فراوانی شده است که یکی اش را می توانید اینجا ببینید، ولی دیدن فیلم های تارانتینو، آن هم نه یک بار، خود بهتر از هر بحث و نظری می تواند باشد.
پ.ن.1: در باره مسعود کیمیایی و سبک کارش قبلاً اینجا نوشته ام
پ.ن.2: از مقایسه زمان اکران فیلم و انتشار این مطلب می توان فهمید که چه مدت است این مطلب دارد اینجا خاک می خورد، به هر حال انتشارش را بخودم تبریک می گویم